تبليغاتX
مغرورترين عاشق شهر
زندگی رسم خوشایندی است...

سلام دوستان خوبم راستش نمی دونم از کجا شروع کنم

ولی یه چیزی می گم (( اردوی طرح هجرت))  بله اردوی طرح هجرت نمی دونم به گوش تون  رسیده یا نه . ولی این واژه به گوش اکثر دوستان بسیجی رسیده وباهاش کاملا اشنائی دارند راستش من هم توفیق پیدا کردم و چند  روزی توی طرح بودم راستش تمام لحظه به لحظه  این اردو پر خاطره هستش نمی دونم کدومشو بگم. از سادگی مردم بگم یا خلوص نیت بچه ها ...............سرتون رو درد نیارم دقیقا دوروز پیش هم  یه همایشی بود با عنوان ((اختتامیه طرح شکوه هجرت ))  .محلش هم تالار پزشکی ابن سینا بود در دانشکده پزشکی تهران. از دوستان علوم پزشکی تهران هم  نهایت سپاس وتشکر وتقدیر رو دارم دست همتون درد نکنه خیلی خوش گذشت.بهر حال هوای ما همکاران رو داشتید .این  خیلی خوب بود.

بزارید برم سراغ همایش همایش با مجری گری اقا سید جواد هاشمی شروع شد حرف های قشنگ وخوبی می زد با لحن مهربونانه خیلی زیبا بود .از همین جا بهش می گم اقا سید جواد اگه گذرت  به این ورا  افتاد  دست گلت بابت اجرات درد نکنه مخصوصا اون داستان رقیه خانم دختر شهید که اشک چشامون رو دراورد خیلی با حال بود.حضور دکتر مردانی  وسردار خراسانی  وسردار صفوی رونق دو چندانی به محفل بخشیده بود همچنینی حضور اقای دکتر ذاهدی وزیر محترم علوم. وخیلی از  مسئولین بلند پایه کش.ری  ولشکری که اسمشون  یادم رفته از نماز ظهرمون بگم که به امامت اقای حجه السلام و المسلمین حاج اقا  قرائتی برگذار شد.حاج اقا دمت خیلی گرم راستش توی تلویزیون اجراش رو دیده بودم ولی از نزدیک نه. بچه ها نمی دونید ایشون چقدر با حالن .اون روز توی مسجد دانشگاه تهران خیلی حال دادند مخصوصا تفسیر قرانشون که نگو دلم  آب میشه.از اینها بگذریم بریم سراغ موضوع ومبحث اصلی  حتما می پرسید چی؟.بله می گم  خوب معلومه تغذیه به این مهمی محل اسکانمون تو هتل البرز بود .وای بچه ها نمی دونید اولین بارم بود توی همچین هتل با کلاسی  می رفتم با تخت های نرم وقشنگ  نمی دونید چقدر حال می داد خوب  بعضی از بچه های که منو می شناسن می دونند که من چقدر بلا هستم وسر به سر بقیه می زارم  اون شب هم دست خالی نبودم

اما صبحونشون وای وای نگم دلتون آب می افته شاید بگید این بچه چقدر ندید بدیده ولی شما اسمش هر چی می خواین بزارید ولی خدائیش  من که تا به حال چنین صبحونه ای نخورده بودم. از پنیر ومربا خامه وعسل وتخم مرغ سالاد اشتها اورشون تا شیرو اب پرتقال اب البالو خیلی چیز های دیگه ........اصلا یادم نمی ره جاتون واقعا خالی اردوی خوشمزه با حالی بود دلم برای دوستان دانشجوو همکاران پزشک توی دانشکده تهران وبچه های که همراه ما توی اتوبوس بودند تنگ شده. در پایان مراسم هم به هممون یه لوح تقدیر به عنوان یادبود ویه کیف هم دادند. راستش توی اتوبوس هم خیلی شلوغ کردم اونها رو اجازه بدید نگم.

امیدوارم بازم لیاقت خدمتگزاری رو به همه ملت ایران رو داشته باشم برای همتون از صمیم قلب ارزوی موفقیت سلامتی  وتندرستی  دارم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 20:37 توسط :: صدای خاموش ::

بهترين زمان براي كنترل احساس ، لحظه ي شروع آن است...آنتوني رابينز

دوستان عزیز وبزرگوارم سلام خوبید الحمدالله؟ راستشو بخواید من دیگه می خوام................... بعضی ها می دونند یعنی چی.

راستش می خوام دیگه آپ نکنم تا خیال بعضی ها راحت بشه .ببخشید انگار  من میخوام خیلی وراجی هر کی نتونست تاخر بخونه  صفحه رو سیو کنه بعدا بخونه نظر یادتون نره

 امیدوارم که حال همه شماها خوب باشد .در این مدت از شما بزرگواران چیزهای زیادی یاد گرفتم

.اگر کوتاهی از این بنده حقیر سر زده به بزرگواری خودتان ببخشید

.فقط از همه شما التماس دعا دارم .وهمه شما را به خدای بزرگ ومهربان میسپارم

 

 

انگار من یه خواهش از همه شما ها دارم   واون اینه که در مورد دوستانتون  قضاوت عجولانه نکنید.راستشو بخواید قضاوت درباره ادما خیلی سخته ممکنه با ا همین زود قضاوت ها رابطه چندین سالتون از بین بره .تورو خدا همیشه کارهاتون با درایت تمام  باشه وسنجیده سخن بگوئید

انگار،من  یه خواهش دیگه هم دارم (فقط وقت خواهش کردن از شماست که نه تنها حس نمي کنم کوچيک شدم بلکه حتي تنها خواهش دنياست که خود خواستنشم آرامش ميده ! منتها دزش زياد نيست !! ) لطف کنيد با پست پيشتاز بفرستيد انقدر که تا قبل شنبه برسه دست ما ...

 

يه چيز ديگه بگم که يه وقت نمونه تو دلم هر چي باشه شما تنها شنونده اي هستي که ذاتت شنيدنه امرزو يه خبري شنيدم از اخبار خدا رو شکر همه ي بنده هاي مخلصتون محکومش کردن ميشه بگيد تا کي ميخواين ساکت باشيد؟؟؟ تا کي ميخوايد تحمل کنيد تا کي ميخوايد جواب اون فرشته ي سمج بارگاه رو بديد که پس کو اون قول روز اول ... حتي اگه افسره وخسته باشم يادم نميره که هنوزم منتطرم 

من خسته ام ... از اين آرامش مسخره ، ازاين خاکستر زيرآتيش، از اينکه خيلي وقته نميتونم يه نماز صبح با حال بخونم . از اينکه بعد از نماز صبح دلم رختخواب ميخواد نه زيارت عاشورا ، از اينکه وقتي موبايلم برا نماز صبح اذان ميگه صداش انگار برام عادي شده ودوست دارم بخوابم حتي

گاهي نميشنوم وهرچي فکر ميکنم يادم نمياد کي زنگ خورده

 

 

 

 

خواب دیدم مرده ام**خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود**وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت**قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود**غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
هر که آمد پیش حرفی راند و رفت**سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله می کردم ولیکن بیجواب**تشنه بودم در پی یک جرعه آب
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست**آن یکی فریاد زد رب تو کیست
ای گنه کار سیه دل،بسته پر**نام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عمر خودت کردی تباه**نامه اعمال خود کردی سیاه
ناامید از هر کجا و دل فکار**می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد**از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان**نور پیشانیش فوق آسمان

 

كاش مي دانستيم زندگي كوتاست كاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم كاش قلبي رو براي شكستن

انتخاب نمي كرديم كاش همه را دوست داشتيم كاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم كاش

هيچ كودك فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد كاش دلهايمان دريايي مي شد كاش مي

فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت كاش ميدانستيم كه ما نمي دانيم فردا برايمان

چه اتفاقي مي افتد كاش بهانه اي براي ناراحت كردن دلهاي زخم خورده نبود

.اگر در این مدت از من بدی دیده اید .به بزرگواری خودتان ببخشید ومرا حلال کنید

یا علی  حق پشت و پناه همه شما بزرگواران .

 فقط التماس دعای خالصانه از شما بزرگواران دارم

خدا نگهدار همه دوستان دیگه این وب اپ نمیشه تا ببینم خدا چی می خواد

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 22:26 توسط :: صدای خاموش ::