كاش در دهكده ی عشق فراوانی بود --- توی بازار صداقت كمی ارزانی بود
مختصر بود ولی ساده و پنهانی --- كاش اگر گاه كمی لطف به هم می كردیم

روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود --- كاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
كاش دریا كمی از شدت خود كم می كرد --- قرض می داد به ما هر چه پریشانی بود
كاش به تشنگی پونه كه پاسخ دادیم --- رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست --- كاش رنگ شب ما هم كمی عرفانی بود
كاش سهراب نمی رفت به این زودی ها --- دل پر از صحبت این شاعر كاشانی بود
كاش دلها پر افسانه ی نیما می شد --- و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
كاش اسم همه ی دختركان اینجا --- نام گل های پر از شبنم ایرانی بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر--- غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
كاش دنیای دل ما شبی از این شبها --- غرق هر چیز كه می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی كاش دعایی بكنیم --- راز این شعر همین مصرع پایانی بود
حکایت

جوان ثروتمندي نزد يك انسانی وارسته رفت و از او اندرزي براي زندگي نيك خواست.
مرد او را به كنار پنجره برد و پرسيد:
- "پشت پنجره چه مي بيني؟"
- "آدمهايي كه ميآيند و ميروند و گداي كوري كه در خيابان صدقه ميگيرد."
بعد آينه ي بزرگي به او نشان داد و باز پرسيد:
- "در اين آينه نگاه كن و بعد بگو چه ميبيني."
- "خودم را ميبينم."
- " ديگر ديگران را نميبيني! آينه و پنجره هر دو از يك ماده ي اوليه ساخته شده اند، شيشه. اما در آينه لايه ي نازكي از نقره در پشت شيشه قرار گرفته و در آن چيزي جز شخص خودت را نميبيني. اين دو شيئ شيشه اي را با هم مقايسه كن. وقتي شيشه فقير باشد، ديگران را مي بيند و به آنها احساس محبت ميكند. اما وقتي از نقره (يعني ثروت) پوشيده ميشود، تنها خودش را مي بيند. تنها وقتي ارزش داري كه شجاع باشي و آن پوشش نقرهاي را از جلو چشمهايت برداري تا بار ديگر بتواني ديگران را ببيني و دوستشان بداري

یه نکته
نکته مثبت زندگی
زندگی کردن روی کره زمین خرج و مخارج زیادی داره
ولی عوضش هر سال یه سفر مفت و مجانی میریم..
کجا؟؟؟خوب معلومه دور خورشید